ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
84
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
همانند مردم شام بپردازند ، زيرا عزل حجاج آسانتر است از ريختن خون مسلمانان . و عبد الرحمان بن الاشعث نيز حكومت هر جاى را كه خواهد برگزيند و بدانجا رود . حجاج چون اين خبر بشنيد ، برآشفت و براى عبد الملك نوشت كه اين كار جز به جسارت اينان نخواهد افزود و قضيه عثمان و عزل سعيد بن العاص را به خواهش مردم به يادش آورد . عبد الملك رأى حجاج را نپذيرفت . عبد اللّه و محمد بن مروان ، سخن عبد الملك با مردم عراق بگفتند . گفتند بايد با يك ديگر مشاورت كنيم . عبد الرحمان گفت : اكنون كه قدرت به دست شماست ، اين پيشنهاد را بپذيريد ولى مردم از هر سو بانگ برآوردند و خواستار خلع عبد الملك شدند . سركردگان اين گروه ، عبد اللّه بن ذؤاب السلمى و عمير بن تيحان بودند . پس آهنگ جنگ كردند . حجاج ميمنه سپاه خود را به عبد الرحمان بن سليم الكلبي سپرد و ميسره را به عمارة بن تميم اللخمى و بر سواران ، سفيان بن الابرد الكلبى را سردارى داد و بر پيادگان ، عبد اللّه بن خبيب [ 1 ] الحكمى را . عبد الرحمان بن الاشعث نيز ميمنهء سپاه خود را به حجاج بن جارية [ 2 ] الخثعمى سپرد و ميسره را به ابردين قرة التميمى و بر سواران ، عبد الرحمان بن العباس بن ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب را سردارى داد و بر پيادگان ، محمد بن سعد بن ابى وقاص را و بر جوشن داران ، عبد اللّه بن رزام [ 3 ] الحارثى [ 4 ] و بر قراء جبلة بن زحر بن قيس الجعفى را فرماندهى داد . در ميان قراء ، كسانى چون سعيد بن جبير و عامر الشعبى و ابو البخترى الطائي و عبد الرحمان بن ابى ليلى به جنگ آمده بودند . دو سپاه مدتى در برابر يك ديگر به حمله و هجوم پاى داشتند و تا پايان آن سال هر روز نبرد مىكردند و فوج قاريان را به مقاومت ، اشتهارى فراوان بود و هر حملهء دشمن را دفع مىكرد . حجاج سه فوج به سردارى جراح بن عبد اللّه الحكمى ترتيب داد ، و سه بار بر صف قراء حملهور شد . جبلة بن زحر ، اصحاب خود را به پايدارى فرا مىخواند همچنين شعبى و سعيد بن جبير رشادتها نمودند . افواج قراء ، حملهاى سخت كردند و افواج حجاج را باز پس نشاندند . جبله به عمد واپس ماند تا افراد سپاهش نزد او بازگردند . وليد بن نحيت [ 5 ] الكلبى او را بديد و با جماعتى از شاميان آهنگ او كرد و او را بكشت و سرش را براى حجاج آورد . از آن پس از سپاه قراء ، جماعت كثيرى كشته شدند ولى نبرد ميان دو سپاه ، بيش از صد روز دوام يافت و از هر سو شمار كشتگان بسيار شد . روز نيمه جمادى الاخر ، سفيان بن الابرد كه در ميمنهء حجاج بود ، بر ميسره عبد الرحمان حمله آورد و عبد الرحمان و اصحابش را به هزيمت داد . پس از اين پيروزى ، حجاج به كوفه رفت و محمد بن مروان به موصل و عبد اللّه بن عبد الملك به شام . حجاج از مردم طلب مىكرد كه به كافر بودن خويش اقرار كنند و هر كس كه
--> [ ( 1 ) ] حبيب . [ ( 2 ) ] حارثه . [ ( 3 ) ] رزم . [ ( 4 ) ] الحرشى . [ ( 5 ) ] نجيب .